نویسنده : طـــــلــا خــــانــــم
تاریخ : ۱۳٩٢/۳/٢۱
نظرات

هر که باران باشد
روی چشم همه پنجره‌ها جا دارد

عقـل، با متر
به تفـسیر جهان می‌آید
وزن هر واقعه را
با ترازوی خودش می‌سنجد
عشق
بی دغدغه، بی واسطه، بی فاصله
می‌خواهدمان.


چه هوایی داری
که پُـر از بارانم.


ماه هم خسته شد
رفـت قـدری بخوابد
فـنـدکی ـ شعلهء اندکی ـ کو؟
روی تـنهایی من بـتابـد؟

نزدیک باران است دستانت
هر روز دلتـنگی برایم شعر می‌خواند
ای‌کاش می‌دانسـتم این قحـطی لاکردار گیـرش چیـست؟


ساکن منطقه عقـل
چه می‌داند که؟
عشق، در لحظه اقامت دارد...


 


برچسب‌ها: شعر